چرا آشتانگاوینیاسا یوگا؟

یوگا هنری در زندگی است، ابزاری برای حرکت، تنفس، تفکر، گسترش یافتن و منقبض گشتن، تکامل و تعادل درون پیچیده، چشم انداز همیشه درحال تغییر دنیای اطراف و درون ماست. مانند هنرهای دیگر، یوگا دانه ی رضایت مندیِ زیبایی را پرورش می دهد که موجب تحریک شدن فهم و شفقت می گردد. برای بسیاری از تمرین کنندگان، راستی و معنا زمانی با یکدیگر و به شکل بینش در کل ظاهر می گردد، که ارتباط درونی همه چیز را دریابند.

زمانی که این تجسم، شعله ور شود و دانه ی بینش تجربه گردد، گویی نوری در اطراف خویش حس می کنیم. این ها زمانی در یوگا ظاهر می شوند که تصورش را نمی کنیم  مانند یک اثر هنری زیبا که در جلوی آن می ایستیم و یا لذت بردن از غروبی زیبا-. ممکن است که دریافت ما از خود وجودی، مدت زمانی بعد از اینکه احساس می کنیم با همه چیز و همه کس ارتباط عمیقی داریم، تغییر کند و مهربانی خفته و قلبی گشوده که طبیعت واقعی ماست، خود به خود شکوفا شود. شفافیت یا آگاهی هوشیارانه حالتی از تمرین منفیباقی ماندهیوگا در این مسیر است، به عنوان هنر، به جای این که فرد قصد داشته باشد که از این طریق به این چیز یا آن چیز دست یابد.

داشتن چنین رویکردی نسبت به تمرین، احتیاج به خواستن و ماندن با ندانستن دارد. باعث می شود که اعتماد به نفس کافی را در رخ دادن هر جریانی پیدا کنیم، منیتی که در زمان ثبات ذهن احاطه شده و مابقی را در هر جریان پیچیده ای که رخ می دهد تطبیق دهیم. کاری که باید انجام دهیم، خود را وقف تمرین کردن، تداوم در آن و داشتن ذهنی باز است. تمرین را به منظور بیداری و شفافیت در هر فرآیندی که صورت می پذیرد انجام می دهیم. در این زمان، خواسته هایی که به دلیل تلاش ما به منظور انجام کار داریم را باید نادیده بگیریم. کار، هیچ گاه به پایان نمی رسد. به مانند دوباره و دوباره مهیا ساختن میز غذا برای احترام به مهمان است، چه حاضر شود چه خیر. زمانی که یوگا بدین گونه تمرین شود، به مانند یک اثر هنری، خودِ تمرین رضایت بخش می گردد.

تمرین یوگا می تواند به شکل آسانا (وضعیت ها)، پرانایاما (تکنیک های تنفس) و مدیتیشن (مراقبه) باشد. هرکدام از این روش ها فهم و باور را، در ارتباط، رشد می دهند. تمرین وینیاسا، قالبی برای درک ما از هرجریان خاصی، از طریق ایجاد تعادل در ارتباط های پیش زمینه ای که وجود دارند، است.

کلمه سانسکریت «وینیاسا» را می توان به دو قسمت تقسیم نمود. «نیاسا» به معنی متمرکز شدن کامل، روی محتوای تمرکز و از بین بردن محتواست. «وی» به معنی فراهم سازی مسیری خاص در مقابل محتوا یا عدم وجود محتواست. این نشان دهنده توالی مرحله و بالعکس آن است. پس وینیاسا به معنی متمرکز شدن، توالی عمدی حالت، تفکر، جنبش و تنفسی است که ذهن را از نا آرامی های بدن، حواس و تمامی مواردی که جلب توجه می کنند، آزاد می سازد. می توان آن را حالتی خاص از یوگا دانست، اما به صورت عمیق تر، وینیاسا فرآیند طبیعی ذهنی است که در زمان و موقعیت درست ظاهر می گردد.

 

 بیشتر اوقات تلاش مان برای تمرکز ذهن، در مسیری که انتخاب می کنیم، کامل نیست. معمولا، هوش دیگر نقاط بدن، در پیش زمینه، خود را به شکل حواس پرتی نشان می دهند. به عنوان مثال، اگر شما مدیتیشن را با توجه به ناحیه بالایی سینوس ها در نظر بگیرید و انجام دهید، می تواند تجربه ای شگفت انگیز باشد. اما، سریعا نقاطی از بدن شروع به منقبض شدن می کنند و افکارتان پراکنده می گردد؛ این تغییرات کوچک و مخفی، آرام آرام به سطح می آیند و خود را نمایان می سازند. فرآیند وینیاسا، اجازه ظهور دادن به نیروهای مخالف است و در زمان درست، قبل از اینکه الگوی حرکتی به صورت کامل ظاهر گردد، آگاهانه تعادل را به منظور هماهنگی در جهت عکس نیروهای مخالف میسر  می سازد. از این طریق تمرکز حاصل می گردد و عمل در مرحله قبل ایجاد می شود. مثالی که غالباً از وینیاسا ذکر می شود، جنبش بی وقفه تنفس: دم و بازدم است. این الگو از زمان تولد به صورت مداوم تا آخرین بازدم در زمان مرگ وجود دارد. زمانی که آگاهانه نظاره گر تنفس باشیم و آن را احساس کنیم، در نهایت هر دو الگو، هم دم و هم بازدم، در سیستم عصبی و آگاهی مان بر می خیزند. با تمرین، تجربه ای مشابه در زمینه آگاهی و افکارمان شکل می گیرد، بدون تلاش، ذهن آرام و با ثبات می گردد. این اساس وینیاساست.

سیستم آشتانگا وینیاسا یوگا، حالتی از حرکات است که توسط شری تی کریشناماچاریا و شاگردش شری کِی پاتابی جویس، در اوایل قرن بیستم، طبقه بندی گشته است. در این سبک، سری های خاصی از حرکات به صورت جنبشی، توالی های روان که سبب هماهنگی حرکت با خیره شدن و تنفس می شود، طراحی گشته اند. آشتانگاوینیاسا، همچنین شامل تکنیک های تنفسی و تمرینات مدیتیشن است. در این سبک، همیشه چهار موضوع مد نظر هستند، که هماهنگی در ارتباط از طریق وینیاسا را در جهت ایجاد تعادل، عمق و تمامیت، به وجود می آورند. این چهار موضوع یا حالت های درونی، تنفس، باندا(قفل)، مودرا(بستن)، و دریشتی(خیره شدن) هستند. این چهار بافت، حالتی از جریانی پیوسته و جنبشی اند که به صورت خودکار، آگاهی را به وجود می آورند و هوش را فعال می سازند. تلاش برای برقراری تعادل در هیپ جُینت ها، برای نشستن در وضعیت پادماسانا، گاهی اوقات دشوار به نظر می رسد،  مشخص است که مهم ترین جریان، ارتباط با دیگران است چرا که عواطف و احساسات، قابلیت ما به منظور دیدنمواردی که دارای ارزش هستند و جریاناتی که به زندگی معنی می بخشندرا وارد بازی می کنند. نیمی از دنیا به ما دادده شده است، اما نیمه دیگر را، با قابی که برای آن به وجود می آوریم، می سازیم.

 

منبع:دایرةالمعارف آشتانگا وینیاسایوگا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You cannot copy content of this page